آندیا عشق من و بابایی

آندیا دختر شهریوری

یه دختر دارم ...

سلام     عشقم    امروز   دقیقا شانزده   روز مانده    به تولد    سه سالگیت     و      خیلی  مریض  بودی   مامان     هیچ    وقت  مریضی  تو نبینه    عزیزم   اینقدر   بی حال  خوابیدی   گلم      بابایی  هم  سر کاره   و قرار  بود   امشب   بیاد پیشمون  اما کارش   طول  کشیده     الان   باهاش  صحبت  کردم   میگه  آندیا  که  نیست حولم   رو بده   دستم   اصلا  دلم نمیخواد  ...
1 شهريور 1397

تابستان 97

سلام  دختر  چشم  عسلی  و ابرو کمون   من  البته  این چیزی هست که  خودت  برای خودت میخونی عزیزم  یه  روز گرم  تابستون که تو  خوابی  ومامان   داره   برای آیندت  برنامه  ریزی میکنه  همش  نگران  اینه که دخترکوچولوش  وقتی بزرگ میشه  چکاره میشه  چی میخونه   کجا زندگی میکنه  البته همه   مامانا  نگرانن ولی من برای تو  بیشتر ،راستی    چندروزمهد   رفتی   ظاهرا  دوست  داری  بازیکنی  باهمسن وسالات    انشالله که آینده     همونطورکه  خیرهست &n...
11 تير 1397

بهمن ۹۶

‌یه روز مثلا زمستونی  خیلی گرم  از حمام اومدی و برات آش رشته درست کرده  بودم نوش جان کردی و مثل فرشته ها خوابیدی دخترکم خیلی دوستت دارم عشقم  خیلی شیطون بلایی  قربون چشمای خوشکلت مامان بشه  عزیزم   
13 بهمن 1396

یه روز برفی

سلام عشقم سلام نفس مامان   امروز ١۵دی ٩۶ داره برف میاد  به آسمون نگاه میکنی خوشت میاد اما هنوز نمیدونی برف چیه بزرگ میشی  و حس قشنگ منو درک میکنی با دخترت زیر برف زمستونی چه حالی میده   
15 دی 1396

یلدای ٩۶

سلام یه سلامی به بلندی شب یلدا بشب یلدای کرمانشاه    امشب شب یلداست  بابایی یادت بمونه که شب یلدامونو خراب کردی  کلی زحمت کشیدیم واسه امشب.الطفا مشکلات کارت رو خونه نیار من و آندیا کوچولو با کفش صورتی خوشکلش امروز تا سر خیابون رفتیم و کلی خرید کردیم ولی مگه این گوشی شما گذاشت.   این اولین یلدای سه نفری مون بود یادت باشه سال دیگه گوشیتو میبرم یجایی قایم میکنم که پیدا نکنی.بابایی بد اخلاق 
1 دی 1396

آبان ٩۶کرمانشاه

سلام آندیا خانم گل یه روزی به این فکر میکنی که توی چند,سالگی کرمانشاه زندگی میکردم   عزیزم الان دو سال و دوماهته و هفته پیش کرمانشاه زلزله اومد روزهای بدی بود ولی خداروشکر شهر خودمون آسیبی ندید خیلی نگرانت بودیم من و بابایی.وقتی بزرگ بشی احتما میتونی درمورد این قضیه تحقیق کنی ولی ما روزهای پر استرسی رو میگذرونیم بخاطر پس لرزه های شدید.یعنی توی چند سالگی  این خاطراتو میخونی.فدای  دختر مو مشکی خودم بشم من.بوس بوس دوستت دارم 
29 آبان 1396

زخمی شدن بینی فرشته کوچولوی ما

سلام مامان جان امیدوارم روزی که این خاطره رو میخونی جای زخمت نمونده باشه خیلی ناراحت شدیم از این اتفاق ولی خب کار دیگه ای از دستمون نمیاومد عزیزم این اتفاق شب قبل از اربعین افتاد و ما فوری بردیمت بیمارستان بابایی هم خیلی نگران زخمته.ددختر شیطون بلای من قربون مهربونیات بره مامانی 
21 آبان 1396

مرداد ٩۶ نزدیک شدن به تولد فرشته کوچولوی ما

سلام عشقم  این روزای ما با نق نق شما میگذره داری دندونای آسیاب رو در میاری. بداخلاق و بد عنق شدی ولی مامانی باهاته و تنهات نمیذاره. مثل تموم سختی ها و مریضی ها که گذشت اینم میگذره. ودختر ناز مامانی برای ماه آینده که تولدشه خوبه خوب میشه .نازنینم همدم مامان توی غربت خیلی دوستت دارم.یه عروسک قرمز بابایی برات خریده اسمشو گذاشتی خرگوشی صبح و شب تو بغلته خیلی دوسش داری حتی برای خرید برش میداری که ببریمش بیرون دقیقا هم قد خودته .
18 مرداد 1396

کوتاه شدن موی آندیا خانم

سلام عشقم مامانی دیروز موهاتو کوتاه کرد  اینقد ناز و جیگر شدی که نگو انشالله تا تولدت بلند میشه  میخواستم یکم تار موهات ضخیم تر بشه گلم چون خیلی نرم و نازک بودن  .شیطون بلای  من دیر خوابیدی دیشب تا ساعت یک پای لب تاب بابایی بودی الانم ساعت نزدیک ده صبحه  وتو مثل فرشته ها خوابیدی عزیزم   مامان فدای شیطنت هات بشه
30 خرداد 1396

الهه عشق زندگیم دخترم آندیا

سلام عشقم فدای چشمای سیاهت بشه مامان  این روزا هم داری دندون  درمیاری و اگه خدا بخواد دیگه آخراشه  کلمه هارو یکی یکی تکرار میکنی  و هر روز میبرمت پارک  هوا هم بدک نیست بابایی هم میرسه گاهی ببردمون  دور دور تا این روزای غربت هم بگذره راستی مامانی نتایج مامان همین روزا میاد  و اگه خدا یاری کنه اولین قدم پیشرفتم بعد به دنیا اومدن خانم گلیم رو با کمک بابایی  و شما برمیدارم.
9 خرداد 1396